کتابهای طرح کتاب خوان اردیبهشت ماه

 
تاريخ : یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۷

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، همزمان با فرارسیدن دومین ماه از بهار در سال ۱۳۹۷، طرح کتاب‌خوان اردیبهشت ماه با معرفی ۴ اثر با موضوعات جهان‌بینی قرآنی، دفاع مقدس، رمان ایرانی و کودک و نوجوان ارائه شد که بر این اساس «انسان‌شناسی قرآن» مجموعه‌ سخنرانی‌های استاد شهید مرتضی مطهری از نشر صدرا، «فرنگیس» نوشته مهناز فتاحی از نشر سوره مهر، «زایو» نوشته مصطفی رضایی کلورزی از نشر کتابستان معرفت و «داستان‌های موموشی» نوشته کلر ژوبرت از انتشارات دانش نگار به علاقه‌مندان مطالعه و کتابخوانی معرفی شد.

فشار روحی شغل کتابداری که بیشتر مردم از آن بی‌خبر‌ اند

به گزارش لیزنا، «اولگ کاگان» در مقاله‌ای در وبسایت مدیوم نوشته است: برای کتابداران مانند دیگر حرفه‌ها «دیگر وظایف اختصاص داده شده» یک کد برای کارهایی است که ناخوش‌آیند، نامتعارف یا به کلی حال به هم زن هستند.

بدون تعارف، تقریبا هر کتابداری که من می‌شناسم یک یا چند داستان درباره پیدا کردن چیزی عجیب (مانند غذای نیمه خورده شده، سیگار یا حیوان زنده) در کتابخانه‌، تمیز کردن مدفوع یا یافتن اعضای کتابخانه در حال انجام کاری زشت دارد! ولی این مقاله درباره این داستان‌ها نیست. برای کتابداران «دیگر وظایف اختصاص داده شده» معنی دیگری نیز دارد.

بیشتر مردم فشار روحی حرفه‌هایی مانند کارکنان اجتماعی، پرستاران، اپراتورهای پلیس و آتش‌نشانی و معلم‌ها را درک می‌کنند. با این حال به ندرت مردم فشار روحی کتابداران را در نظر می‌گیرند. اگر یک روز را جلوی پیشخوان خدمات کتابخانه‌ای شلوغ بگذرانید، شاهد مردمی خواهید بود که برخی از آنان یک روز خوب را سپری می‌کنند ولی معمولا بیشتر آنها روز بدی دارند. اگر چند ماه را در آنجا بگذرانید شما شروع به دنبال کردن زندگی مراجعه کنندگان می‌کنید. شما به آنها نزدیک هم می‌شوید و بعضی اوقات به آنها کمک خواهید کرد تا سخت‌ترین مشکلات زندگی را حل کنند. به یاد داشته باشید، شما یک نفر هستید و آنها چندین نفر، پس نباید خیلی وابسته شوید. با گذشت چند سال عدم درگیر شدن با زندگی آنها بسیار سخت می‌شود، شما حال عضوی از جامعه آنها و شاهد و نظاره‌گر تراژدی‌های هر روزه زندگیشان هستید؛ مانند از هم گسستن خانواده‌ها، تصادفات، افول جسمی آن پیرزن بامزه و مرگ. تعداد زیادی مرگ!

چیزهای خوب زیادی هم وجود دارند. شما شاهد تبدیل شدن دبستانی‌های نیم متری به جوانان قدبلند قلدر در یک چشم به هم زدن خواهید بود. شما درباره عروسی یا دیگر اتفاقات مهم زندگی یک نفر باخبر می‌شود (بعضی وقت‌ها حتی دعوت می‌شوید.) و در این حین همه این‌ها شما یک گفتگوی مستمر درباره کتاب، فیلم، تعطیلات و زندگی با آنها دارید. شما کنجکاوی مردم محله را تقویت می‌کنید و اگر به مدت کافی آنجا باشید، آنها برمی‌گردند تا به شما از تاثیری که در زندگی‌شان داشتید بگویند.

چند کتابدار بودند که بزرگ شدن من را دیدند. من نام تمام آنها را نمی‌دانم ولی چهره‌هایشان را به یاد دارم و حظی را که آنها از خدمت رساندن می‌بردند. کتابخانه ما خیلی بزرگ نبود. تنها یک شعبه از کتابخانه محله بود ولی یک کودک هم خیلی بزرگ نیست، پس من هیچ وقت برای خواندن کتاب مشکلی نداشتم.

یک کتابدار ارشد، «هانا کرامر» بود که من را در راه کتابدار شدن قرار داد. او مهربان بود و به همه بچه‌ها توجه می‌کرد. همانطور که من به سال‌های نوجوانی رسیدم، او به من نگفت چگونه یک کتابدار «بله گو» شوم؛ او هر روز این را نشان می داد. تنها بعدها بود که متوجه شدم که او چه قدر تلاش کرد تا یک مجموعه ادبیات روسی برای جامعه مهاجران شوروی تهیه کند. این نکته قابل توجه است که «هانا» یک کلمه روسی هم بلد نبود ولی مانند یک کتابدار درخشان، متوجه شد که والدین مهاجر باسواد کودکان‌شان را به کتابخانه می‌آورد و به این نیاز واقف شد. باید از «هانا» تشکر کنم که باعث می‌شد پدرم بتواند بعد از ۱۲ ساعت شیفت کاری با مطالعه قبل از خواب کمی استراحت کند.

در سال ۲۰۰۴، کتابخانه کوچک ما بسته و سپس به عنوان یک کتابخانه جدید بزرگ‌تر در یک خیابان شلوغ باز شد. آنجا من شاهد این بودم که «هانا» همه را با گرمی می‌پذیرفت؛ فراری‌ها، معتادان، بی‌خانمان‌ها، آنهایی که دچار اختلالات روانی و دیگران. هر برخورد با مهربانی شروع می‌شد ولی اگر مردم احمقانه رفتار می‌کردند، او که زنی کوته قامت بود، در برابر آنها برای دفاع از حق استفاده دیگران از کتابخانه می‌ایستاد. من سال‌ها در آن کتابخانه کار کردم و از «هانا» در همه شیفت‌ها فرا گرفتم. و در همان ماه در سال ۲۰۰۷ زمانی که «هانا» بازنشسته شد، من یک کتابدار شدم.

امروز، من پشت میز پذیرش بودم و یکی از مراجعه‌کنندگان به من گفت انگار او سال‌ها خواب بوده و زمان آن رسیده بود که بیدار شود و درباره جهان پیرامون بیشتر بیاموزد. شانس من را می‌بینید؟ کاملا اتفاقی این من بودم که به او کمک کردم این کار را بکند!

کتابداری کار ساده‌ای نیست، نه به خاطر اینکه بعضی وقت‌ها باید تمیزکاری کنیم. کار آسانی نیست چون همانطور که «استیون آسارین» در مقاله‌اش به نام «به عنوان یک کتابدار بیزنسی، من به مردم کمک می‌کنم انگیزه‌شان را پیدا کنند»  توضیح می‌دهد، آدم‌ها بعضی وقت‌ها بر سر یک دو راهی به ما رجوع می‌کنند. آنها می‌ترسند که اشتباهی کنند که زندگی‌شان را آشفته کند. اصلا بعضی وقت‌ها زندگی‌شان آشفته هست. کتابداران با این آشفتگی درگیر می‌شوند. ما مجبور هستیم که با قدرت، لذت و رنجی که مردم به فضای کار می‌آورند مواجه شویم. این فشار روحی کار کتابداری است. این چیزی نیست که ما معمولا درباره آن با عموم یا حتی با یکدیگر صحبت کنیم. ولی واقعیت دارد، سخت و همچنین مهم است. 

حدیث هفته

Image result

داستان کوتاه

داستان پندآموز قدرت اندیشه:

پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .

 پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

 “پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم،  چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.   من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.

طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: “پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام”.*

 *ساعت ۴ صبح فردا  مأمور اف.بی.آی و افسران پلیس محلی در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟*

 *پسرش پاسخ داد : “پدر! برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که می توانستم از زندان برایت انجام بدهم”.

ساعت کار کتابخانه در شش ماهه اول سال

ساعت کار کتابخانه در شش ماه اول سال:

 

شنبه تا چهارشنبه از 7:30 صبح ال 19:30

پنج شنبه از 7:30 الی 13

جمعه ها و روزهای تعطیل ، تعطیل می باشد.

نقد کتاب

نقد کتاب

نام کتاب: شازده کوچولو

نویسنده: آنتوان دوسنت اگزوپري

داستان با يك خاطره گويي شروع مي شود. خاطره خلباني كه وقتي بچه بود كتهبي راجع به جنگل هاي يك خواننده است و اين موضوع با يك نماد از رمان اگزوپري آغاز مي شود. زماني آشفته بين جنگ جهاني اول و دوم در حقيقت شازده كوچولو خود اگزوپري در كودكي است.

شازده كوچولو هنگام هبوط به زمين 6 ساله است و كودكي آنتوان در هنگامي كه نقاشي معروف بوآي باز و بسته را مي كشد 6 ساله است. نكته جالب توجهي كه در ابتداي كتاب به چشم مي خورد محك زدن آدم ها با همين نقاشي ست كه خلبان ما هنوز هم آن را نگه داشته و با آن آدم ها را محك مي زند اما به قول خودش وقتي مي بيند كسي از آن سر در نمي آورد ديگر توضيحي به آن نمي دهد. نويسنده درصدد نشان دادن اين موضوع است كه كودكي آدم ها عقلاني ترين دوره زندگي آنهاست. در كل كتاب كودك نماد كمال انسانهاست.

شازده كوچولو در اين داستان بسيار خوشبخت زندگي مي كند و چقدر اين كودك خوشبخت است بر خلاف ما آدم بزرگ ها كه چنان غرق در مسائل روزمره هستيم كه چنين خوشبختي هايي را از ياد برده ايم.

"ارزش يك گل عمريست كه به پايش صرف كرده اي.اين حقيقتي ست كه انسانها فراموش كرده اند."

در كل سبك اين داستان سورئال است و خاصا براي بچه ها نوشته نشده است. در واقع فارغ از محدوده سني خاصي است. در حقيقت اين كتاب براي بچه هايي است كه زود بزرگ شده اند. اگر چه لحن كودكانه دارد اما بچه ها زياد از اهداف اگزوپري سر در نمي آورند و هرچه بيشتر بزرگ بشوند بيشتر از شازده كوچولو سر در مي آورند. اگزوپري در هر فصلي مطلبي براي گفتن دارد. شخصيت هايي كه شازده كوچولو در سفرس با آنها برخورد ميكند نماد شخصيت هاي انساني هستند. به نوعي شازده كوچولو كودك درون همه ماست كه او را فراموش كرده ايم. اما خود او به ما ياد مي دهد كه چطور او را به ياد بياوريم.

متن داستان شازده كوچولو در عين سادگي ظرايف و پيچيدگي هايي دارد كه خواننده را درگير خود ميكند.بايد به اين نكته نيز توجه كنيم كه شازده كوچولو در مسيري و پس از طي 7 مرحله از 7 وادي عبور ميكند و دچار تحول مي شود. در كل افرادي كه شازده كوچولو با آنها برخورد مي كند هيچكدام ماهيت فيزيكي ندارند همه آنها تنها نماينده اي براي يكي از رذايل و خصايل انساني است. كتاب شازده كوچولو احتياجي به نقد ندارد چون خود كتاب نقدي است بر موضوعات مهمي در زندگي انسانها. نقدي سهل و ممتنع!