معرفی کتاب داستان دوشهر

�داستان دو شهر� / نوشته چارلز دیکنز / ترجمه مهرداد نبیلی / انتشارات فرزان روز / ۴۸۲ صفحه

همه ما چارلز دیکنز را با رمان‌های معروف �اولیور تویست�، �آرزوهای بزرگ� و یا حتی �دیوید کاپرفیلد� به یاد داریم. با این حال �داستان دو شهر� را نیز بدون تردید باید یکی از رمان‌های مهم و تأثیرگذار این نویسنده انگلیسی بدانیم؛ چه آنکه بسیاری معتقدند �داستان دو شهر� بهترین رمان چارلز دیکنز است. رمانی که با فروش ۲۰۰ میلیون نسخه در جهان، به همراه کتاب شازده کوچولو، جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های تک‌جلدی جهان در تمام دوران‌ها است.

اگر پیش از این خواننده یکی از رمان‌های دیکنز بوده‌اید، باید بدانید که این رمان از بسیاری جهات با سایر رمان‌های دیگر او متفاوت است. ماجرای این کتاب در زمان گذشته و بخشی از آن در کشوری دیگر (فرانسه) رخ می‌دهد؛ از دیگر رمان‌های این نویسنده کوتاه‌تر است و از مبالغه‌ها و اغراق‌های معروف دیکنز در آن خبری نیست؛ به علاوه فضایی غم‌انگیز دارد و طنز و بذله‌گویی در آن زیاد نیست. با این حال مثل تمام آثار دیکنز از خفقان و خشونتی که زیر پوست جامعه جریان دارد نیز مایه‌های فراوانی گرفته است.

یکی دیگر از تفاوت‌هایی که این کتاب را در میان آثار دیکنز شاخص و متمایز کرده؛ تعلق داشتن آن به دوره‌ای از تغییرات در زندگی اوست. دیکنز کمی پیش از آن که این رمان به صورت پاورقی در یک مجله‌ منتشر شود از همسرش جدا شده و ناشر کتاب‌هایش را هم عوض می‌کند. شاید بتوان گفت انقلاب و تحول بزرگی که تمام شخصیت‌های این کتاب را در برگرفته؛ در واقع بازتاب دگرگونی زندگی شخصی نویسنده است.

شخصیت‌های این داستان نه از طریق گفت و گو بلکه در جریان داستان شکل می‌گیرند. دیکنز نیز از نتیجه کارش راضی بوده است. او پس از اتمام نگارش این کتاب به ویلکی کالینز (نویسنده، نمایشنامه‌نویس و دوست دیکنز) می‌گوید: �در تمام مدتی که این رمان را می‌نوشتم بسیار هیجان‌زده و متأثر بودم. خدا می‌داند که تمام تلاشم را کرده‌ام.� شاید همین حرف دیکنز بهترین دلیلی باشد که هر علاقه‌مند به کتاب را وادار به خواندن بهترین اثر این نویسنده بزرگ کند.

معرفی کتاب تنور

تنور و داستان‌های دیگر

نویسنده:‌ هوشنگ مرادی کرمانی

انتشارات:‌ معین

تعداد صفحات: ۱۵۶

بعضی داستان‌ها آن‌قدر لطیف و روح‌بخش است که هرچند سال هم که داشته باشی، می‌توانی سوار بر بال‌های قدرتمند خیال همراهشان به دوردست‌های دلخواه سفر کنی، دوردست‌هایی که شاید هرگز پای جسمت به آنجا نرسیده؛ اما آن‌گونه با تو آشنا و صمیمی‌اند که گویی سال‌هاست با آن‌ها معاشر و مأنوس هستی.

داستان‌های «هوشنگ مرادی کرمانی» نویسنده‌ شهیر و نام‌آشنای ایرانی از لطیف‌ترین داستان‌هایی است که در حوزه‌ ادبیات فرهنگ مردم ایران با زبانی ساده و خودمانی نوشته شده و نه‌تنها در کشور ما که در سراسر جهان طرفداران بسیاری دارد. نوشته‌های ساده و کلام شیرین مرادی کرمانی، شناسنامه‌ ادبیات معاصر کودک و نوجوان ایران در جهان است. جایزه‌ جهانی هانس کریستین اندرسن، جایزه‌ کتاب سال ۱۹۹۴ کودکان و نوجوانان اتریش، سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه‌ دوازدهمین جشنواره‌ فیلم فجر، جایزه‌ مهرگان ادب، عنوان نویسنده‌ برگزیده‌ کشور کاستاریکا و جایزه‌ خوزه مارتینی در سال ۱۹۹۵ از جمله جوایزی است که آثار این نویسنده‌ بزرگ کرمانی به خود اختصاص داده است.

«تنور و داستان‌های دیگر» شامل ۱۶ داستان کوتاه جذاب است که هریک دنیایی از عاطفه و احساس پیش روی خواننده می‌گشاید و پشیمانی از خواندن این کتابِ اثر هوشنگ مرادی کرمانی، خالق داستان‌های مجید، محال به نظر می‌رسد.

در داستان‌های کوتاه این کتاب، از نزدیک با محرومیت‌ها، گذشت‌ها، قناعت‌ها، مهربانی‌ها، سخاوت‌ها، ساده‌دلی‌ها، قهرها و آشتی‌های مردمانی صمیمی، آشنا می‌شویم و البته زشتی تنگ‌نظری، چشم‌وهم‌چشمی‌ و تقلیدهای کور و اعتقادات خرافی را نیز به‌روشنی درک می‌کنیم. بسیاری از داستان‌های کوتاه این مجموعه دست‌مایه‌ فیلم‌های سینمایی و داستانی موفق قرار گرفته است.

در بخشی از داستان «شیر» این کتاب می‌خوانیم: «تو کوچه‌های آبادی با همان کلاه می‌رفتم و مادرها از سر دیوار باغ‌ها و از پنجره‌ خانه‌ها نگاهم کردند. چشمشان که به من و کلاه نارنجی «بدبخت» می‌افتاد، فوری سرشان را پشت دیوار قایم می‌کردند... خواهر و برادرها هم نگاه‌های ناجوری به من و کلاهم می‌انداختند و هیچ‌کس نبود که با من همدلی کند و بگوید مادر یا خواهر و برادر من است!»

«تنور و داستان‌های دیگر» نان داغ سفره‌ کتابخوانی کتاب‌خوان مردادماه شده است؛ در اسرع وقت به کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور مراجعه کنید و بهره‌مندی از این خوان بابرکت را از دست ندهید.

معرفی کتاب زیبا صدایم کن

زیبا صدایم کن

نویسنده: فرهاد حسن‌زاده

نـاشـر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

تعداد صفحات: ۱۹۲

«زیبا صدایم کن» برگزیدة‌ شورای کتاب کودک و هجدهمین جشنوارة کتاب کانون پرورش فکری در سال ۱۳۹۵ است و در فهرست کتاب‌های کلاغ سفید کتابخانة بین‌المللی مونیخ آلمان ۲۰۱۷ و فهرست افتخار دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان ۲۰۱۸ قرار گرفته است.

«زیبا صدایم کن» گذشت و بزرگواری یک دختر نوجوان را در برابر پدری که در انجام وظایفش کوتاهی کرده به تصویر می‌کشد و دخترانگی، لطافت و درعین‌حال انتخاب عقلانی و منطقی یک دختر نوجوان را توأمان ترسیم می‌کند و خواننده را با حسّ و حال این پدر و دختر سهیم می‌سازد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «حالش خیلی خوب بود؛ بهتر از همیشه. جوری که من اصلاً خجالت نکشیدم و بهش افتخار هم کردم. مخصوصاً جایی که داشت با فروشنده از خودکفایی و استقلال و خریدن جنس ایرانی حرف می‌زد. طوری کتابی و شیک حرف می‌زد که هرکس نمی‌دانست فکر می‌کرد استاد دانشگاه است و دارد سخنرانی می‌کند. لباس‌های نو را پوشیدیم و لباس‌های کهنه را توی کیسه‌ای ریختیم و دادیم به فروشنده که تا شب برایمان نگه دارد».

معرفی کتاب پیرمرد و دریا

«پیرمرد و دریا» داستان ساده‌ای دارد: پس از گذشت هشتاد و چهار روز جان کندن بی‌حاصل، ماهیگیر پیر موفق می‌شود بعد از دو روز و نیم تلاش بی‌وقفه ماهی بزرگی صید کند. ماهی را به کرجی اش می‌بندد، اما روز بعد در نبردی که چیزی کم از یک جنگ درست و حسابی ندارد، آن را از دست می‌دهد و ماهی خود طعمه‌ی آرواره های گرسنه و حریص کوسه ماهی‌های دریای کاراییب می‌شود. مردی با حریف کینه توزی درگیر شده و در پایان چه برنده باشد و چه بازنده، احساس منزلت و بزرگی بیشتری می‌کند و به آدم بهتری تبدیل می‌شود. این یکی از موتیف‌های کلاسیک داستان‌های همینگوی است. اما این موتیف در هیچ یک از رمان‌ها و داستان‌های او که قبل از این نوشته شده به کاملی این داستان که در سال ۱۹۵۱ در کوبا نوشته شده نیست، داستانی که طرحی ساده و ساختاری بی‌عیب و نقص دارد و مفهوم و مضمونش قدرت آن را دارد که با بهترین رمان‌های او رقابت کند. همینگوی برای نوشتن این داستان جایزه‌ی پولیتزر سال ۱۹۵۳ و نوبل سال ۱۹۵۴ را از آن خود کرده است.

«پیرمرد و دریا» ظاهر ساده و فریبنده‌ای دارد، مثل تمثیل‌هایی از انجیل یا افسانه‌های آرتور که در ورای سادگی‌اشان می‌توان مفاهیم پیچیده و عمیق اخلاقی یا واقعیت‌های تاریخی و ظرافت‌های روانشناختی پیدا کرد. این رمان با توجه به دید همینگوی نه تنها داستانی زیبا و جذاب دارد، شرح حالی از وضعیت انسان و تا حدی راه نجاتی است برای نویسنده داستان....

 

48 لالایی برای 4 فصل

48 لالایی برای 4 فصل

سروده‌ی مریم اسلامی

با تصویرهایی از محمدعلی بنی‌اسدی، علیرضا گلدوزیان، علی هاشمی شهرکی و سیامک خازنی

ناشر: کتاب‌های بنفشه- انتشارات قدیانی،1387

گروه سنی: الف و ب و مامان‌ها!

"شب اومد وقت لالا شد

کلاف خاطره وا شد

چه شب‌ها مادر من هم

لالایی خوند و فردا شد

.

میون دامن شب‌ها

رها می‌شد صدای او

هنوزم مونده تو گوشم

صدای لای لای او...   "

صدای محزون و مهربان مادرم، لالایی‌های قدیمی و دهاتی "بی‌بی" ام ، قربان صدقه‌های آهنگین وموزون "بی‌بی" دیگرم در حافظه شنواییم جا خوش کرده و حسرت به یادآوردن آن کلمات آهنگین را بر دلم می‌گذارد وقتی که می‌خواهم برای خواب دخترم لالایی بخوانم و غیر از شعرهای تکراری و بی‌مزه چیزی به‌خاطر ندارم.

شعرهای این کتاب به بهانه‌ی فصل‌های مختلف سال سروده شده‌اند. پس شعرهای هر فصل رنگ و بویی از همان فصل دارند. سرسبز و شاد مثل بهار، گرم و آرام مثل تابستان، منتظر و چشم به راه مثل پاییز و نرم وخواب آور مثل برف زمستانی. از ویژگی‌های این مجموعه شعرهای روان و کلماتی آشناست که بازتابنده‌ی عواطف گرم و جوشان مادرانه است. مضامینی که در شعرها مطرح می‌شود گاهی به دنیای بچه‌ها نزدیک است و گاهی به دنیای مادران. گاهی به طبیعت زیبا و فصل‌های رنگارنگ و گاهی هم به دنیای واقعی و نگرانی‌ها و چشم انتظاری‌های مادرانه. توی این شعرها همان حس و حالی جاریست که در تمام تاریخ توی لالایی های مادرانه جاری بوده. من از خواندن این لالایی ها کمتر از دخترکم لذت نمی‌برم و تا او به شهر خواب سفر کند من هم خیالم را پر می‌دهم برای خودش برود هرجا دلش می‌خواهد بچرد و پروار و خوشحال برگردد.

شازده کوچولو


شازده کوچولو یا شهریار کوچولو (به فرانسویLe Petit Prince)‏ داستانی اثر آنتوان دو سنت اگزوپری است که اولین بار در سال ۱۹۴۳ منتشر شد. این کتابپرفروش‌ترین کتاب تک مجلد جهان در تمام طول تاریخ می‌باشد. کتاب شازده کوچولو «خوانده شده‌ترین» و «ترجمه شده‌ترین» کتاب فرانسوی‌زبان جهان است و به عنوان بهترین کتاب قرن ۲۰ در فرانسه انتخاب شده است.

ماجرا  می شود كه شازده كوچولو كه متعلق به سیاره ای كوچك است یك روز صبح از خواب بر می خیزد متوجه روئیدن گل سرخی در سیاره خودش می شود كه بعد از دیدن گل سرخ شیفته اش می شود . اما گل سرخ مغرور است و قدر محبت پاك و بی آلایش شازده كوچولو را نمی داند . پس تصمیم می گیرد كه از سیاره خویش مهاجرت كند . او برای رسیدن به مقصد نهایی اش از چندین خرده سیاره عبور می كند كه هریك جایگاه شخصیتی خاص می باشد . خرده سیاره اول جایگاه شاهیست كه با دیدن شازده كوچولو او را رعیت خویش می خواند . خرده سیاره دوم جایگاه مردی خود پسند است . او نیز با دیدن شازده كوچولو آنرا ارادتمند خود می خواهد  و خرده سیاره سومی كه شازده كوچولو وارد می شود جایگاه شخصیت میخواره ایست كه در پاسخ او علت میخوارگیش را می پرسد می گوید  كه می،  می خورد تا فراموش كند شرمنده است و سیاره چهارمی كه خط عبور بعدی شاهزاده كوچك ماست ، جایگاه تاجری است كه پیوسته در حال شمارش اعداد و ارقام روزگار می گذراند و كارش را جدی ترین كار می داند از دیدگاه او اگر كسی پیش از هركس دیگری اولین نفری باشد كه در مورد یك چیز فكر كند آن چیز مال خودش می شود حتی اگر ستاره یا جزیره ای باشد . شازده كوچولو در سیاره پنجم كه بسیار عجیب و كوچك است به فانوس افروزی بر می خورد كه موظف است هر یك دقیقه یك بار فانوس خرده سیاره را روشن و خاموش كند . چون خرده سیاره در هر دقیقه یك بار به دور خودش می گردد .

او به فانوس افروز بیشتر علاقمند می شود زیرا او به چیز دیگری بر عكس صاحبان چند خرده سیاره پیش غیر از وجود خودش مشغول است . و ادامه در خرده سیاره ششم به پیر مردی بر می خورد كه كتابهای كلان می نویسد، او كه یك جغرافی دان است در كتاب خویش گلها را ثبت نمی كند چون به عقیده او این عناصر جاویدان هستند كه لیاقات ثبت شدن را دارند . زیرا بسیار بعید می نماید كه كوهی جابه جا شود یا اقیانوسی از آب خالی شود از نظر او كتابهای جغرافی از تمام كتابهای موجود جدی ترند و بالاخره شازده كوچولو وارد سیاره هفتم كه این زمین است می شود او به اول چیزی كه در زمین با آن روبرو می شود یك مار است . مار به او می گوید كه حتی در پیش آدمها هم احساس تنهایی خواهد كرد و به او وعده می دهد كه اگر روزی دلش هوای سیاره اش را كند  می تواند به او كمك كند تا به سیاره اش باز گردد زیرا او حلال تمام معماهاست، شازده كوچولو به صحرای افریقا وارد شده در ادامه مسیر خود به گلی بر می خورد كه روزی عبور كاروانی را در صحرا دیده به همین جهت تعداد آدمها را شش،  هفت عدد معرفی می كند. شازده در ادامه راه، از كوه بلندی بالا می رود و در آن جا هر چه فریاد می كشد صدای خود را می شنود در آن موقع او زمین را سیاره عجیبی می بیند كه آنچه می شنود عینا تكرار می كند در حالیكه در سیاره اش گلی داشته كه همیشه حرف اول می زده!!  او در ادامه راه خود درزمین به باغی پر گل وارد می شود كه به قول خودش اگر گل سرخی سیاره اش آنها را می دید حتما احساس بدبختی می كرد زیرا او خود را یگانه گل جهان می دانست در اثنای این تفكرات با روباهی آشنا می شود كه از بازی كردن با او سر باز می زند و دلیلش را اهلی نشدنش توسط آدم ها بیان می کند وقتی شازده معنای اهلی کردن پیوند بستن معنا می كند و نتیجه اش را شناخت معرفی می كند و ادامه می دهد كه :

«آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارد. همه چیز ها را ساخته و آماده از فروشنده ها می خرند ولی به دلیل آن كه کسی كه دوست بفروشد در جایی نیست، آدمها دیگر دوستی ندارد» روباه از شازده می خواهد كه یك بار دیگر باز گردد و گلهای باغ را ببیند تا بداند گل خودش در جهان یكتا بوده و در همین حین رازی بسیار ساده اما پر تعمق را برای شازده كوچولو فاش می كند :« این را بدان فقط با چشم دل می توان خوب دید، اصل چیز ها از چشم سر پنهان است، همان مقدار وقتی كه برای گلت صرف كرده ای باعث ارزش و اهمیت گل شده و تو مسئول همیشگی چیزی می شوی كه اهلی اش كرده ای تو مسئول  گلت هستی و ...» در انتهای داستان شازده كوچولو پیش مار باز می گردد تا بر طبق قولی كه داده بود او را به سیاره اش باز گرداند سرزمین و خاكی كه از آنجا آمده زیرا او دیگر فهمیده بود كه مسئول گلی ست كه برایش رنج كشیده ، مسئول...

شوهر آهو خانم


شوهر آهو خانم نام کتابی اثر علی محمد افغانی است .شوهر آهو خانم نخستین اثر نویسنده ی آن محسوب می‌شود که با استقبال بی نظیری در بازار کتاب ایران رو به رو شد. انتشار این رمان حجیم در سال ۱۳۴۰ حادثه‌ای مهم در بازار کتاب و ادبیات داستانی ایران بود.

داستان در سال ۱۳۱۳ در کرمانشاه رخ می‌دهد و درون مایه اصلی داستان با واقعیّت اسف بار زندگی زنان در لایه‌های پائینی جامعه در آ ن سالها ارتباطی نزدیک دارد و در نکوهش آئین چند همسری است. در این رمان مناسبات خانوادگی و ضوابط احساسی و عاطفی مرتبط بدان بازنمایی شده است. این کتاب جایزه بهترین رمان سال را از آن خود کرد.

سيد ميران سرابي مردي در حدود 50 ساله، كاسبكاري نسبتاً متمكن، با اصول و معتقدات مذهبي، اما آزاده و خير، رئيس صنف خباز، شوهر كدبانويي زحمتكش و مهربان و بردبار (آهو خانم) و پدر چهار فرزند است. اين زندگي آرام را ورود زني به هم مي‌زند. روزي در دكان سيد ميران با زن جواني (هما) كه به خريد نان آمده آشنا مي‌شود. اين زن كه وجاهت و طنازي خيره كننده‌اي دارد، از همان آغاز بر سيد ميران تأثير مي‌گذارد. هما مي‌گويد كه شوهرش او را سه طلاقه كرده، فرزندانش را از او گرفته و از خانه بيرونش كرده است. سيد ميران در پرتو حسي كه خود آن را نوعدوستي مي‌انگارد، هما را موقتاً به خانه خود مي‌آورد و جايي به او مي‌دهد. طبعاً آهوخانم نيز شكي در حسن نيت شوهر محبوبش ندارد و با ملاطفت از زن ناشناس استقبال مي‌كند. ولي ديري نمي‌پايد كه ماجرا رنگ ديگري مي‌گيرد. نفوذ هما بر سيد ميران بيشتر ميشود و آهو خانم به طور مبهم حس خطر مي‌كند . سرانجام سيد ميران به بهانه بستن دهان بدگويان هما را به عقد خود در مي‌آورد. كم كم هما حقوقي بيشتر از آهوخانم به دست مي‌آورد. بين دو هوو برخوردهايي روي ميدهد. سلطه خشم و شهوت، سيد ميران را وادار مي‌كند كه زن بزرگش را به طور مرگباري كتك بزند و همه روابط زناشويي را با او قطع كند. دوراني خوابناك و لذت بخش براي سيد ميران آغاز مي‌شود. در برابر چشمان متعجب و گاه فضول همسايگان، همكاران، فرزندان و بخصوص ديدگان غمناك و مبهوت آهوخانم، سيد چون گنجشكي كه افسون مار است به همه هوس‌هاي هما تن در مي‌دهد. عشق پيري او را هر چه شيداتر، تك روتر و تسليم‌تر كرده است. سيد به كار و كاسبي‌اش نمي‌رسد، با هما شراب مي‌خورد، اجازه مي‌دهد كه او لباس‌هاي هوس انگيز بپوشد و به خيابان برود. به تدريج ثروتش را به شكل هداياي گوناگون به پاي هما مي‌ريزد. گرچه هما براي كسب هر كدام از اين امتيازات ابتدا در برابر اعتراض شديد شوهرش، هوويش و حتي ديگر آشنايان قرار مي‌گيرد، ولي برنده نهايي اوست كه سلاح دولبه هوش و جمال را با قدرت به كار مي‌برد. «آهوخانم» در تمام مدت با سكوت و حسرت شاهد اندوهناك ويراني شوهر و آينده كودكان خويش است. او و هما دو روي سكه زن ايراني هستند كه در عين حال از نظر بي پناهي و بي آتيه بود نبا هم وجه مشترك دارند، يعني تا وقتي عزيزند كه آب و رنگي دارند و در دل شوهر جا مي‌گيرند.
در فصول پايان كتاب سيد ميران كه تقريباً همه چيزش را از دست داده خانه و دكانش را نيز حراج مي‌كند، سهمي براي بچه‌ها و آهو خانم (كه فعلاً دور از خانه به حال قهر به سر مي‌برد) مي‌گذارد و با هما به قصد سفري بي بازگشت به گاراژ مي‌روند. آهوخانم از ماجرا آگاه مي‌شود، يكباره از پوسته انفعالي‌اش بدر مي‌آيد، خود را به گاراژ مي‌رساند و سيد ميران را با آبروريزي به خانه مي‌برد. سيد ميران منتظر است كه هما نيز به دنبال او به خانه بيايد، ولي به او خبر مي‌دهند كه هما باز نخواهد گشت، هما با راننده اتومبيل كه يكي از عشاق سابق اوست شهر را ترك كرده و به دنبال سرنوشت ديگري رفته است. در اين فرصت وضعي كه بارها عقل سيد ميران به او تلقين مي‌كرد، اما عشقش به هما مانع بود، خود به خود پديد آمده است. هما رفته است و سيد ميران بايد بار يك زندگي در هم شكسته

 را با كمك آهوخانم كه همچنان مهربان و وفادار است به دوش كشد.
گرچه اين رمان گهگاه دستخوش اطناب ملال آوري است و بخصوص گفتگوها زير تأثير رمان نويسان اروپايي قرن 19 آميخته با اساطير و احاديث غرب و شرق است، و اغلب در حد معلومات گويندگان نيست؛ اما در ضمن نويسنده در چند خط اصلي موفق بوده است:
ـ سه قهرمان اصلي كتاب كاملاً براي خواننده آشنا و موجه هستند؛ اين اطناب حداقل نكته ناشناسي در آدمهاي رمان باقي نگذاشته، آنها كاملاً زنده با گوشت و پوست و حس وجود دارند.
ـ در لابلاي داستان چشم انداز گويايي از زندگي و تاريخ كشور را در يك شهرستان در زمان سال‌هاي اثر ترسيم كرده است. در حاشيه حوادثي كه بر قهرمانان اصلي مي‌گذرد، ماجراي تغيير لباس و كلاه، كشف حجاب، برخوردهاي صنفي، انتخابات، نظام اداري و حكومتي، رابطه شهر و روستا و سلسله روابط مردم با قدرت جابرانه مستقر كشف و روشن شده است.
ـ آهوخانم در واقع غمنامه زن ايراني است. و سند محكوميت سرنوشتي كه در سال‌هاي روايت شده براي زنان وجود داشته است.