ماه محرم

سلام من به محرم , محرم گل زهرا
به لطمه های ملائک , به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم , محرم گل زهرا
به لطمه های ملائک , به ماتم گل زهرا

تنور و داستانهای دیگر
نویسنده: هوشنگ مرادی کرمانی
انتشارات: معین
تعداد صفحات: ۱۵۶
بعضی داستانها آنقدر لطیف و روحبخش است که هرچند سال هم که داشته باشی، میتوانی سوار بر بالهای قدرتمند خیال همراهشان به دوردستهای دلخواه سفر کنی، دوردستهایی که شاید هرگز پای جسمت به آنجا نرسیده؛ اما آنگونه با تو آشنا و صمیمیاند که گویی سالهاست با آنها معاشر و مأنوس هستی.
داستانهای «هوشنگ مرادی کرمانی» نویسنده شهیر و نامآشنای ایرانی از لطیفترین داستانهایی است که در حوزه ادبیات فرهنگ مردم ایران با زبانی ساده و خودمانی نوشته شده و نهتنها در کشور ما که در سراسر جهان طرفداران بسیاری دارد. نوشتههای ساده و کلام شیرین مرادی کرمانی، شناسنامه ادبیات معاصر کودک و نوجوان ایران در جهان است. جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن، جایزه کتاب سال ۱۹۹۴ کودکان و نوجوانان اتریش، سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه دوازدهمین جشنواره فیلم فجر، جایزه مهرگان ادب، عنوان نویسنده برگزیده کشور کاستاریکا و جایزه خوزه مارتینی در سال ۱۹۹۵ از جمله جوایزی است که آثار این نویسنده بزرگ کرمانی به خود اختصاص داده است.
«تنور و داستانهای دیگر» شامل ۱۶ داستان کوتاه جذاب است که هریک دنیایی از عاطفه و احساس پیش روی خواننده میگشاید و پشیمانی از خواندن این کتابِ اثر هوشنگ مرادی کرمانی، خالق داستانهای مجید، محال به نظر میرسد.
در داستانهای کوتاه این کتاب، از نزدیک با محرومیتها، گذشتها، قناعتها، مهربانیها، سخاوتها، سادهدلیها، قهرها و آشتیهای مردمانی صمیمی، آشنا میشویم و البته زشتی تنگنظری، چشموهمچشمی و تقلیدهای کور و اعتقادات خرافی را نیز بهروشنی درک میکنیم. بسیاری از داستانهای کوتاه این مجموعه دستمایه فیلمهای سینمایی و داستانی موفق قرار گرفته است.
در بخشی از داستان «شیر» این کتاب میخوانیم: «تو کوچههای آبادی با همان کلاه میرفتم و مادرها از سر دیوار باغها و از پنجره خانهها نگاهم کردند. چشمشان که به من و کلاه نارنجی «بدبخت» میافتاد، فوری سرشان را پشت دیوار قایم میکردند... خواهر و برادرها هم نگاههای ناجوری به من و کلاهم میانداختند و هیچکس نبود که با من همدلی کند و بگوید مادر یا خواهر و برادر من است!»
«تنور و داستانهای دیگر» نان داغ سفره کتابخوانی کتابخوان مردادماه شده است؛ در اسرع وقت به کتابخانههای عمومی سراسر کشور مراجعه کنید و بهرهمندی از این خوان بابرکت را از دست ندهید.

زیبا صدایم کن
نویسنده: فرهاد حسنزاده
نـاشـر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
تعداد صفحات: ۱۹۲
«زیبا صدایم کن» برگزیدة شورای کتاب کودک و هجدهمین جشنوارة کتاب کانون پرورش فکری در سال ۱۳۹۵ است و در فهرست کتابهای کلاغ سفید کتابخانة بینالمللی مونیخ آلمان ۲۰۱۷ و فهرست افتخار دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان ۲۰۱۸ قرار گرفته است.
«زیبا صدایم کن» گذشت و بزرگواری یک دختر نوجوان را در برابر پدری که در انجام وظایفش کوتاهی کرده به تصویر میکشد و دخترانگی، لطافت و درعینحال انتخاب عقلانی و منطقی یک دختر نوجوان را توأمان ترسیم میکند و خواننده را با حسّ و حال این پدر و دختر سهیم میسازد.
در بخشی از این کتاب میخوانیم: «حالش خیلی خوب بود؛ بهتر از همیشه. جوری که من اصلاً خجالت نکشیدم و بهش افتخار هم کردم. مخصوصاً جایی که داشت با فروشنده از خودکفایی و استقلال و خریدن جنس ایرانی حرف میزد. طوری کتابی و شیک حرف میزد که هرکس نمیدانست فکر میکرد استاد دانشگاه است و دارد سخنرانی میکند. لباسهای نو را پوشیدیم و لباسهای کهنه را توی کیسهای ریختیم و دادیم به فروشنده که تا شب برایمان نگه دارد».

گیله مرد نگاهی به کتاب های کتابخونه ام کرد و پرسید : همه ی این کتابها مال توئه ؟
با خوشحالی گفتم : بله البته، خیلی هاشون رو از نمایشگاه های کتاب خریدم.
کتابی رو از قفسه بیرون آورد و گفت : این کتاب رو خوندی ؟
گفتم : هنوز نه .
به کتاب دیگری اشاره کرد و گفت : این یکی رو چطور ؟
نگاهی به کتاب کردم و گفتم : این یکی رو هم هنوز نه.
بدون اینکه چیزی بگه کتابی رو از طبقه پایین نشون داد .
گفتم: این رو هم نه !
گیله مرد با تعجب پرسید : اصلا امسال چندتا کتاب غیر درسی خوندی ؟
با ناراحتی گفتم: فقط یک کتاب
پرسید : کی خریده بودیش ؟
گفتم : امانتی بود و از دوستی قرض گرفته بودم .
گیله مرد گفت : بنظرم باید یه تغییراتی تو زندگیت بدی و بدونی که برای اینکه در زندگی حرفی برای گفتن داشته باشی باید اهل کتاب و مطالعه باشی. این انسانها هستند که جامعه رو می سازند و امروزه خیلی از کشورهایی که حرفی برای گفتن دارند مردمی دارند که اهل مطالعه و کتابند.
به یاد داشته باش که کتاب دستت رو میگیره و تو رو بالاتر میبره ...
جملات زیبا گیله مرد
«پیرمرد و دریا» داستان سادهای دارد: پس از گذشت هشتاد و چهار روز جان کندن بیحاصل، ماهیگیر پیر موفق میشود بعد از دو روز و نیم تلاش بیوقفه ماهی بزرگی صید کند. ماهی را به کرجی اش میبندد، اما روز بعد در نبردی که چیزی کم از یک جنگ درست و حسابی ندارد، آن را از دست میدهد و ماهی خود طعمهی آرواره های گرسنه و حریص کوسه ماهیهای دریای کاراییب میشود. مردی با حریف کینه توزی درگیر شده و در پایان چه برنده باشد و چه بازنده، احساس منزلت و بزرگی بیشتری میکند و به آدم بهتری تبدیل میشود. این یکی از موتیفهای کلاسیک داستانهای همینگوی است. اما این موتیف در هیچ یک از رمانها و داستانهای او که قبل از این نوشته شده به کاملی این داستان که در سال ۱۹۵۱ در کوبا نوشته شده نیست، داستانی که طرحی ساده و ساختاری بیعیب و نقص دارد و مفهوم و مضمونش قدرت آن را دارد که با بهترین رمانهای او رقابت کند. همینگوی برای نوشتن این داستان جایزهی پولیتزر سال ۱۹۵۳ و نوبل سال ۱۹۵۴ را از آن خود کرده است.
«پیرمرد و دریا» ظاهر ساده و فریبندهای دارد، مثل تمثیلهایی از انجیل یا افسانههای آرتور که در ورای سادگیاشان میتوان مفاهیم پیچیده و عمیق اخلاقی یا واقعیتهای تاریخی و ظرافتهای روانشناختی پیدا کرد. این رمان با توجه به دید همینگوی نه تنها داستانی زیبا و جذاب دارد، شرح حالی از وضعیت انسان و تا حدی راه نجاتی است برای نویسنده داستان....
